Skip to content

ارتباط با داود ستوده راد

مدارک دیجیتال مارکتینگ داوود ستوده راد

سرنوشت کاری داوود ستوده راد

افتخارات داود ستوده راد

خیلی برام جذاب نبود ابتدایی زندگیم، وقتی که 6 ساله ام بود ، زنی بهش می گفتم مادر بهم گفت من ماردت نیستم و من بچه طلاقم باید برگردی پیش مادرت !

زندگیم بهم از این لحظه به بعد نشون داد چیزی به اسم شانس برام نداره و هر چیزی که میخوام باید براش تلاش کنم و تا الان به هر آرزو و رویایم رسیدم با تلاشم بوده است.

 تا آخر 8 سالگی که رفتم اول ابتدایی توپی سرگردان بودم و  نفهمیدم چرا اینقدر پاسکاری شدم تا اخر سال پنجم ابتدایی هم ، پنج سال هر ثلث یک مدرسه درس می خوندم!

دوره کودکی
دوره نوجوانی

کل آرزوهام، دوران نوجوانی و در تحصیل در دوره راهنمایی شکل گرفت. رویای من قهرمان شدند تو زندگیم و خوشبخت شدنم در آینده شکل گرفت اما همیشه آرزوی فرار از دوره نوجوانی داشتم نمیدونستم به کجا ، اما دنیا و کوچکتر از حد خودش می دیدم و خوشحالم اون زمان تصمیم گرفتم فقط بهترین باشم در محیطی که همیشه در حقارت و پسرفت بودم.

برای من شروع 15 سالگی یعنی  استقلال کامل مالی ،رفتن به مدرسه شبانه روزی شروع این استقلال از خانواده ای که نبودش ، بود.

حقیقتش این از 18 مرداد سال 82 من خواستم خودم برای خودم کار کنم مستقل از همه حمایت های مالی و عاطفی شدم و این تاریخ هیچ وقت فراموش نمی کنم اما کارگری انتخاب اجباری من شد. تو 17 سالگی تلاشم کردم کافی نت بزنم و یا گیم نت بزنم که شکست خوردم و پس از کارگری تو رستوران پدیده شاندیز یک کامپیوتر خریدم و باهاش فروشگاه اینترنتی با وبلاگ راه انداختم . اینم شکست خوردم و هیچ مشتری نداشتم. گاهی اوقات رایت سی دی های هنرستان و انجام میدادم و بیشتر اوقات وبلاگ نویسی میکردم و مابقی روزهام تو کارگری می گذشت.

انتخاب رشته برنامه نویسی در هنرستان کاردانش شبانه روزی شهید باهنر شاندیز با معدل 17 برای خیلی تعجب انگیر بود اما حقیقتش من به گرافیک علاقه داشتم و این انتخاب بهترین گزینه برام بود.

دوره جوانی
20 سالگی

تا 20  سالگی خیلی تلاش کردم تو دنیای کامپیوتر موفق باشم با اینکه تخصصی ویژال بیسک و دلفی و یاد گرفتم اما کاری نمیتونستم پیدا کنم پس مشهد و به اهلش سپردم و برای همیشه فراموشش کردم و به تهران آمدم اون زمان بورس بازار تعمیرات موبایل و کامپیوتر و لب تاب داغ تر بود منم با کارگری پول کلاس تعمیرات لب تاب و جمع کردم و پس از تموم شدند فهمیدم من علاقه ای به این کار ندارم و دفترچه خدمتم تو 22 سالگی فرستادم و افتادم 05 کرمان ارتش و بعدش اهواز خدمات کردم.

تو خدمت بهم خیلی خوش گذشت و 310 روز داخل پادگان لشکر اهواز موندم . مجبور نبودم برای خرج جای خوابم و غذام کارگری کنم و تمرکز بیشتر داشتم .بعد از مدتی مسئول کتابخانه ارتش شدم چون قبلا تو هنرستان هم مسئول کتابخانه بود راحت تونستم توش موفق بشم و پس از مدتی مجله های قدیمی که تاریخش گذشته بود از عمده فروش ها می خریدم و دونه ای می فروختم با پولش تونستم یک موبایل بخرم و 200 تومان هم پول برای شهریه دانشگاه جمع کنم و روزهای دیگه هم درس میخوندم برای کنکور دانشگاه که به دلم افتاد تا به دانشگاه علمی کاربردی برم و همون سال کنکور که دادم دانشگاه علمی کاربردی صنایع مخابرات راه دور شیراز رشته فناوری اطلاعات کاردانی قبول شدم.

خدمت سربازی
دانشگاه

دانشگاه بهترین تجربه من بود ، محیطی که باعث رشدم شد و هنوز خوشحالم از این تصمم که گرفتم اما برام من متفاوت بود خوب همون مشکلات مالی شهریه و خوابگاه و هزینه غذایی که داشتم باعث میشد روزهام سخت باشه و هر چند وقت یک کارگری کار میکردم و تو دانشگاه یک نخبه بودم انگاری فقط من بهترین بودم عاشق رشته ام بودم و تو درسهای برنامه نویسی و تخصصی من همیشه اولین بودم و درس های عموم بخصوص زبان و ریاضی من بدترین و بدترین بودم. کاردانی با دو ترم مرخصی تمومش کردم و یک راست رفتم رشته تجارت الکترونیکی کارشناسی خوندم اما واسه ندادند شهریه ترم اول و مشکلات مالی اخراج شدم و سال 93 به شرکت یاس ارغوانی به شغل پشتیبانی کارت خوان مشغول شدم و بعدش به شرکت خدمات نوین داده ورزی به همون کار پشتیبانی کارت خوان مشغول شدم و سال 95 این شرکت تعدیل نیرو کرد و از شیراز به سمت تهران مهاجرت کردم.

نمیدونم این دوران چرا تو زندگیم لازم بود و چرا دو سال طول کشید !

از سال 95 تا سال 97 تو تهران دنبال کار بودم ابتدا تو تخصصم که شبکه بود گشتم که متاسفانه به دلیل مافیاش و نداشتند تخصص کافی خودم و هزینه بالای کلاسش نشد که نشد و رفتم سراغ طراحی وب سایت که دوران دانشگاهی انجام میدادم و اونم به دلایلی دیگه نمیشد و 18  کاریابی تو تهران ثبت نام کرده بودم و هر روز ارسال رزومه و مصاحبه کارم بود و وقتی اسفند 96 به خودم آمدم که یک ماه دیگه 30 ساله شدم و هیچی ندارم نه از نظر مالی و از نظر تخصص و نه آینده ای روشن برای خودم.

دوران بیکاری
سی سالگی

دقیقا یادمِ ، اسفند سال 96 تو یک شرکت کارآموز سئو بودم و همه پس اندازم هم تموم شده بود و با ده هزارتومان تو میدان فردوسی تهران نشسته بودم یک آگهی استخدام رستوران دیدم رفتم من و قبول کردند و من از اون شرکت که کارآموز بودم امدم بیرون و تصمیم و محکم گرفته بودم شش ماه تو رستوران کار کردم . تو این شش ماه مرخصی هام میرفتم کلاس های دیجیتال مارکتینگ دانشگاه شهید بهشتی و هر روز با گوشیم  مطالعه می کردم و بعدش دانشگاه علمی کاربردی اتاق بازرگانی ایران رشته مدیریت کسب و کار اینترنتی کارشناسی ثبت نام کردم و پس از چند ماه تو همون دانشگاه اتاق بازرگانی نیمه وقت مشغول به کار شدم و ما بقی روزهام تبلیغات تخصص خودم و میکردم سعی به گرفتند کار طراحی سایت برای خرج خودم و نمونه کارهام می کردم. 

میخواستم تو دیجیتال مارکتینگ تو گرایش تخصصی کار کنم و انتخابم بعد حدود یک سال کلنجار با منطق و احساسم ، فروشگاه اینترنتی شد.

سال 1399 برای دو تا فروشگاه اینترنتی به اسم شرافیت و اوریکو به عنوان کارمند مدیر دیجیتال مارکتینگ کار کردم تا بتونم کامل از فروشگاه اینترنتی تجربه کسب کنم و اکنون هم فروشگاه اینترنتی خودم راه اندازی کردم.

و سال 1400 برای فروشگاه اینترنتی خودم و بعد از آکادمی راد استارت زدم.

فروشگاه اینترنتی
دانشگاه تهران

نمیدونم دقیق چی شد وقتی کنکور سراسری کارشناسی ارشد 1399 و دادم دیدم تو رشته کارآفرینی گرایش کسب و کار جدید در دانشگاه تهران به صورت مجازی قبول شدم.

اما خوشحالم که آکادمیک و تجربه شغلیم با هم جفت ایده الی هستند

سایت داود ستوده راد یا dsrad مخفف اسم davood sotoudeh rad  پس از چندین ماه آزمون و خطا و تحقیق روی دانشی که داشتم این سایت و برای نیش مارکتینگ قالب المنتور کاربران انگلیسی زبان گذاشتم.

dsrad
آینده آکادمی راد

تمام هدف من برای سایت آکادمی راد اینکه مرجع فیلم های آموزشی در زمینه کسب و کار اینترنتی و کارآفرینی وب باشد.

دست نوشته های داود ستوده راد